آذر ماه 93
سلام خانم کوچولوی مامان
روزهای سرد پاییزی در حال گذشتن است و شما در حال بزرگ شدن. معمولا شبها بلند رو من و بابا تو خونه به بازی کردن با شما می گذرونیم. به نوبت به خونه شما به عنوان مهمون میایم تو خونت با سوپ از ما پذیرایی می کنی. دیشب برای بابا شاهین درددل می کردی که از صبح حسن رو بغل کردی و الان کمرت درد می کنه. بابا هم برات پماد میمالید. عاشق بچه داری هستی. بعضی اوقات حتی اسباب بازی هات رو هم می خوابونی. من و بابا داریم سعی می کنیم کم کم رنگها رو بهت یاد بدیم. به شدت شیرین زبون و لجباز هستی.
ازت کلی فیلم گرفتم که وقتی بزرگ شدی ببینی و لذت ببری عشق مامان. دوست دارم خیلی خیلی زیاد عزیزم.

عسل مامان خوشحال از جایزه بابا شاهین.

دختر مامان بعد از شستن دست و صورتش در یک روز پنج شنبه که مامان کنارش بود.

اینم سودا خانم ساعت 12 شب که هنوز خوابشون نمیاد و میگن میخوام بازی کنم.

دختر نازم در حال نماز خواندن.

اینم دختر گلم با عینک مامانش.




اینم عکس بی ادبی دخمل ناز.

سودا جون در جای حسین خاله.



آذر ماه 93 
